*~*~خوش اومدی عزیز..~*~* | *| نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 12:37 توسط فرهاد | | *~*~ولنتاین مبارک گلم............................s~*~* مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دو بهانه اند برای اینکه به تو بگویم ... بی بهانه دوستت دارم...
میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .
نمیگم دوستت دارم نمیگم عاشقتم میگم دیونتم كه اگه یه روز ناراحتت كردم بگی بیخیال دیونست . . .
بهترین لحظه، لحظه ایست كه فكر كنی فراموشت كردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد كه توش نوشته میمیرم برات ! ولنتاینت مبارک !
هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی
هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت....هیچ ادایی جای اون ناز و اداتو نگرفت....پیش هر نقاشی رفتم تورو نقاشی کنه ، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت ولنتاین مبارک | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 11:56 توسط فرهاد | | *~*~8 نکته برای بهتر بوسیدن( یه کم کار مفید یاد بگیرید)~*~*
|
|
|

1- منتظر وضعیت مناسب باشید. تماس چشمی، وضعیت دستها و نحوهی قرار گرفتن سرتان نسبت به همسرتان را بسنجید و موقعیت مناسب را به دست آورید.
2- زودتر کار را تمام کنید. منتظر ماندن فقط لحظات را سردتر و بیلطافتتر خواهد کرد.
3- تماس چشمی را در هنگام نزدیک شدن حفظ کنید. سعی کنید تا لحظهی تماس لبها چشمانتان را نبندید.
4- کمی سرتان را به یک سو بچرخانید تا هنگام نزدیک شدن و بوسیدن بینیهایتان به هم نخورد و باعث خراب شدن ملاقاتتان شود.
5- لبهایتان را با ملایمت روی صورت همسرتان فشار دهید. فعلا سعی نکنید دم ا را بمکید.
6- خودتان را رها کنید. به چشمهای همسرتان نگاه کنید. اگر دیدید او به شما نگاه نمیکند بهتر است ادامه ندهید.
7- پس از بوسهی اول همسرتان را دوباره ببوسید. برای بوسههای بعدی آزادی عمل و راحتی و بیشتری دارید در نتیجه لذت بیشتری هم خواهید برد.
8- با بوسههایتان بدن همسرتان را کاوش کنید. به نرمی و با لطافت گردن، گوشها و مژگان همسرتان را ببوسید. حالا دیگر باید حال بهتری داشته باشید از این به بعد دیگر خودتان میدانید چگونه ببوسید و کجاها را مورد نوازش و بوسه قرار دهید.
موفق باشید. | | | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 14:11 توسط فرهاد | | *~*~من حسينم كربلا سلطانيم~*~* من حسیینم کیم منه ساری گوتورسه بیر قدم مین قدم گلم یقین امیدوار اولسون منه
پاک عزاداریم و زواریم اولسا قورخ ماسون قبرینون اول شبی چشم انتظار اولسون منه
من حسينم كربلا سلطانيم
شاه دينم دين حق قر بانيم
باشيمي ويرم بو ديني ساخلارام
قوخمارام روز ازل پيمان عشق
من حسينم كربلا سلطانيم
شاه دينم دين حق قربانيم
باشيمي ويرم بو ديني ساخلارام
قوخمارام روز ازل پيمان عشق
جان ويرم تا من اولام قربان عشق
من جّره كوي وفا دّ جان ويرم
حق و حقانيتي دينه اعلام ايدم
من حسينم كربلا سلطانيم
شاه دينم دين حق قربانيم
| *| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 18:9 توسط فرهاد | | *~*~اسلام علیک یا ابا عبدالله~*~* | *| نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 18:3 توسط فرهاد | | *~*~خوش امدید عزیزان~*~* | *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 19:30 توسط فرهاد | | *~*~~*~*
يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... ! يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند......
| *| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 10:51 توسط فرهاد | | *~*~~*~*  سادگي مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام *** براي برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگي مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام *** تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه کن چرا که جزء نياز تو *** هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهي خواب ،خواب مرا سايه شدي *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوي فرياد مرا سکوت دعوت تو بود ولي *** من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامي براي من نساز *** از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود ومن نياز مند بخششت *** چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است *** به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده
 | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:19 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره
براي ما كه امشب جدا شديم دوباره
توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن
زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من
سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت
بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت
نگو جدايي ما بازي سرنوشته
نگو كه قصمونو خود خدا نوشته
اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟
تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم
سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت
بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت
به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره
نگو بزار آسمون به جاي ما بباره
اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز
به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:19 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت
میکنم !
اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت
میخوانم ترانه عشق را !
اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ،تمام لحظه هایم به این می اندیشم که
چگونه اینهمه عشق و محبت را به تو ابراز کنم !
اگر بدانم که به انتظار من نشسته ای ، تو بگو تا آخر عمر به انتظارم بنشین ، من تا
آخرین حد این انتظار منتظر آمدنت مینشینم !
اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو
می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم !
اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم
بودن پرپر میزند !
اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم !
اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را
می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی
اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر
برایم عزیزی
اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری ! | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:19 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
مهربانم
با تو عهدی ميبندم نا گسستنی
فراموش نشدنی
و ماندگار
قلبم را به تو هدیه میدهم
به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم
به تو که روحت را
سرشتت را
عصاره ی وجودت را ميپرستم
و به آن عميقاً عـشق ميـورزم
ای عزیز ِ ستودنی
مهربان ِماندنی
نازنین ِ خواستنی
بدان و آگاه باش که من
تو را هيچگاه
هيچ کجا
هيچ لحظه ای
تنها نخواهم گذاشت
و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد
مطمئن باش
تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ... | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:18 توسط فرهاد | | *~*~دوستت دارم~*~* 
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني
نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست
تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني
وقتي اولين سلام نخستين ديدار
ملتهب ترين نگاه را به ياد مي آورم
آن زمان كه با نگاهي معصومانه با لبخندي كودكانه
و با صداقتي شاعرانه دستهايم را فشردي
و آن زمان را كه شوق هر روز ديدنم
و هر روز ديدنت آرامم مي كرد ...
آه ! افسوس كه چه زود گذشت. باور مي كني ؟
باور كن كه لحظه لحظه انديشيدن به تو
حتي با اينهمه فاصله و درد
خون زندگي ،عشق به زندگي ،
عشق به بودن را دررگهايم به جوش مي آورد!
باور كن كه هنوزهم دوست دارم
كودكانه بي پروا صادقانه عاشقانه ديوانه وار
بگويم دوستت دارم بگويم ازازل تا به ابد
عاشقانه وديوانه واردوستت دارم
گرچه گفتن و شنيدنش راازمن دريغ مي كني
مي هراسي مي گريزي
اما من هنوز هم دوست دارم كه بگويم دوست دارم ... | *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 13:14 توسط فرهاد | | *~*~یعنی میشه......؟~*~*

یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه | *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 11:55 توسط فرهاد | | *~*~دعایت کردم~*~* شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم. تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم. پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ، ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.
| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:42 توسط فرهاد | | *~*~دلم برات تنگ شده~*~* دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
* | *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:34 توسط فرهاد | | *~*~تنها شدم~*~* 
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:33 توسط فرهاد | | *~*~کوزه گر~*~*
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم | *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:26 توسط فرهاد | | *~*~عشق یعنی~*~*
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن | *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:15 توسط فرهاد | | *~*~منو ببخش~*~*
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
من واسه تو خیلی کمم


| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:13 توسط فرهاد | | *~*~گل لادن~*~*
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني ...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا خداحافظ خداحافظ همين حالا خداحافظ
| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:7 توسط فرهاد | | *~*~می بوسمت~*~* لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.
و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و
يادآوري خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش
كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.
ولي نيافتمت.
از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟
مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.
شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.
كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز
كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.
نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،
نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و
لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.
بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.
همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.
زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به
يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.
تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.
مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.

| *| نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 10:6 توسط فرهاد | | *~*~فال لب دادن افراد بر اساس ماه تولد~*~* دوست دارید بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ فال این هفته در مورد سبک لب دادن متولدین ماه های مختلف است. امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند!
برج حمل (فروردین) بوسه های شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازی قطع می شود.
برج ثور (اردیبهشت) بوسه های شما با تعلل صورت می گیرد اما بوسه هایی ژرف و با احساس هستند که پی در پی می آیند و می آیند و...
برج جوزا (خرداد) بوسه های شما تند و سریع و بسیار پرحرارت هستند که نشانگر حس شهوتران و لذت طلب شماست، اما این احساس داغ و سوزان خیلی زود فروکش می کند.
برج سرطان (تیر) بوسه های شما گرم و لطیف است، و دوست دارید تا ابد به آن ادامه دهید...
برج اسد (مرداد) بوسه های شما وحشی و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هیچگاه موقع بوسیدن از بروز احساسات خود جلوگیری نمی کنید و دوست دارید دیگران شما را به این خاطر تشویق کنند.
برج سنبله (شهریور) بوسه های شما بسیار دقیق، ظریف و ماهرانه است و معشوقتان زمانی متوجه آن می شود که شما کارتان را تمام کرده اید.
برج میزان (مهر) آنقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که نمی توانید خوب به بوسیدنتان بپردازید.
برج عقرب (آبان) شما خیلی زود از بوسیدن می گذرید و به سراغ......چیزی می روید که پشت سر آن برسد.
برج قوس (آذر) بوسه های شما غافلگیر کننده و خود به خودی هستند که باعث می شود معشوقتان بیشتر و بیشتر طلب کند.
برج جدی (دی) بوسه های شما لحظه ی خلاص شدن و آزادی از استرسی است که در طول روز اسیرتان کرده است.
برج دلو (بهمن) بوسه های شما خیس و با کثیف کاری همراه است و هنگام بوسیدن چشمانتان را باز نگاه می دارید!
برج حوت (اسفند) بوسه های شما رویایی، خیال انگیز، عاشقانه و ابدی است




 | *| نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 7:45 توسط فرهاد | | *~*~عشق یعنی~*~*
عشق بیداد من
باختن یعنی لحظه عشق
جان سرزمین یعنی یعنی
زندگی پاک من عشق لیلی و
قمار مجنون
در عشق یعنی ... شدن
ساختن عشق
دل یعنی
كلبه وامق و
یعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای یعنی
كودك مسجد
یعنی الاقصی
عشق من
عشق آمیختن افروختن
یعنی به هم عشق سوختن
چشمهای یكجا یعنی كردن
پر ز و غم دردهای گریه
خون/ درد بیشمار
عشق من
یعنی الاسرار
كلبه مخزن
اسرار یعنی
تقدیم به تمام عاشق های جهان | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 14:5 توسط فرهاد | | *~*~دوستت دارم~*~* دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 14:4 توسط فرهاد | | *~*~دلم میخواد بدونی چقدر عاشقتم.....~*~* سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده. دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم. دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی. دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم. دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:42 توسط فرهاد | | *~*~نوشته های عاشقانه~*~* هميشه فكر می كردم اگه يه روز نباشی می ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........ خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولی واقعيت اينه كه نمی تونم فراموشت كنم . خيلی دلم می خواد خوابتو ببينم ولی از وقتی كه رفتی خواب به چشام نميآد ....... کاش اینجا بودی می دیدی که چقدر دوستت دارم --------------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------------------- بخاطر تمام خنده هايی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهايی كه بر صورتم نشاندی .... نمي بخشمت .... بخاطر دلی كه برايم شكستی .... بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ، بخاطر نمكی كه رو زخمم پاشیدی .... و می بخشمت بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردی | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:10 توسط فرهاد | | *~*~داستان عاشقانه~*~*
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیادی جمع شدند.
قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود.
پس همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند.
مرد جوان، در كمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت.
ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت:اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست؟
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه كردند.
قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود.
قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آنها شده بود؛
اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نكرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجودداشت كه هیچ تكه ای آنها را پر نكرده بود.
مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فكر می كردند كه این پیرمرد چطور ادعا می كند كه قلب زیباتری دارد.
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره كرد و خندید و گفت:تو حتماً شوخی می كنی؟....
قلبت را با قلب من مقایسه كن.
قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.؟
پیرمرد گفت:?درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی كنم.
می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام؛
من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام.
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه بخشیده شده قرار داده ام.
اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم كه برایم عزیزند، چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده ام.
اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند.
اینها همین شیارهای عمیق هستند.
گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام.
امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام، پر كنند.
پس حالا می بینی كه زیبایی واقعی چیست؟؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد.
در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت.
از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم كرد.
پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛
دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود.
زیرا كه عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ كرده بود. | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:8 توسط فرهاد | | *~*~رمانتیک~*~* نه عاشق یه نفر باش، نه عاشق دو نفر، عاشق کسی باش که عاشقت باشه
اگه کسی گفت برات می میره، بدون دروغ میگه!!! حقیقت رو کسی میگه که برای تو زندگی می کنه! -------------------------------------------------------------------------------
جملات رمانتيک ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست، با من باشي يا نباشي فرقي نميکنه!! خودم هم نمي دونم چيکار ميخوام بکنم. نميخوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي،هم باهوشي،هم زرنگي... آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميکنه!!
------------------------------------------------------------------------------ اگه يه روز1000 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اوليش منم. اگه يه روز100 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اوليش منم. اگه يه روز 10 نفر بهت گفتند دوستت دارن،بدون اوليش منم. اگه يه روز 1 نفر بهت گفت دوستت داره، بدون اون يه نفر منم. اگه يه روز بهت گفتند كسي دوستت نداره،بدون من مردم
| *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:6 توسط فرهاد | | *~*~اس ام اس های عشقولانه~*~*
بلوتوث قلبتو روشن کن، می خوام همه ی وجودم رو برات سند كنم!!!
------------------------------------------------------------------------------
 -------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------- بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهايت هر چيزي همين 10 تا بود. از بابا بستني که مي خواستم 10 تا مي خواستم. مامانمو 10 تا دوست داشتم و خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود. ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟ نهايت دوست داشتن چندتاست؟ انگار خيلي هم حريصتر شدم ! 10تا بستني هم کفافمو نمی ده !!! اما می خوام بگم دوست دارم .... می دونی چقدر؟ اندازه ی همون 10 تای بچگی ... --------------------------------------------------------------------------------- اگه كسی دوستت داشت لازم نيست بهت بگه دوست دارم . اون با گفتن جمله ی مواظب خودت باش ثابت می كنه كه دوستت داره ... پس مواظب خودت باش
میگن آدم براي رسيدن به عشقش باید از تمام دنيا بگذره، ولي تو که دنياي مني چطوري ازت بگذرم؟ ------------------------------------------------------------------------------- کسی را که دوست داری ، ازش بگذر اگر قسمت تو باشد ، خودش بر مي گردد اگر هم بر نگشت بدان که از اوّل ماله تو نبوده پس بهتر که رفت!! ------------------------------------------------------------------------------- هميشه لبخند به لب داشته باش حتی وقتی ناراحتی. شايد کسی عاشقه لبخنده تو باشه!! ------------------------------------------------------------------------------ در شطرنج زندگي، همهي مهرههاي من ماتِ مهربوني هاي تو شدند و من قلبم رو به تو باختم!!
ادامه مطلب | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 10:3 توسط فرهاد | | *~*~اف عاشقانه~*~*
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن، مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه!! ----------------------------------------------------------------------------- عشق رو اد كن، غم رو دليت كن، دروغ رو هك كن، از معرفت كپی بگير، برام اف بذار و اين مطلب به اونی که دوستش داری سند کن!! ----------------------------------------------------------------------------- تمام لذتهای دنیا واسه وقتیه که اصلا انتظارشو نداری. پس حالا که انتظارشو نداری بهت میگم: دوست دارم عزیزم!! ---------------------------------------------------------------------------- روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمام به چشماي تو افتاد...روز سوم ....هفته ي بعد دزدکي بهت نگاه کردم ... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوستت دارم... | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 9:56 توسط فرهاد | | *~*~رفتی و بعد تو ...~*~* شوخی شوخی گذاشتی رفتی و نفهمیدی جدی جدی دلم برات تنگ می شه. حالا من اینجا موندم تنهای تنها، دلم برات تنگ شده، برا لبخندای خوشگلت، برا نگاه های عاشقونت -------------------------------------------------------------------------- وقتی تنها شدی و هیچکی برات نموند، وقتی احساس کردی هیچکی تو رو دوس نداره، کافیه دلت رو با دقت نگا کنی... مطمئنم منو اونجا پیدا می کنی -------------------------------------------------------------------------- اگه کسی رو واقعا دوس داری ... فرصت رو از دست نده، برو بهش بگو دوستت دارم! آخه هر روز پیش نمیاد کسی رو پیدا کنی که واقعا دوستش داشته باشی | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 8:35 توسط فرهاد | | *~*~شکستن دل~*~* اگه کسی دلت رو شکوند، بازم دوسش داشته باش ولی هیچوقت دل کسی رو نشکون که دوستت داره. پس یادت باشه دل منو نشکونی چون دوستت دارم ---------------------------------------------------------------------------- دیروز تو کلاس ریاضی داشتم به تو فکر می کردم، اما هر چی فکر کردم نتونستم حساب کنم که چقد دوستت دارم ---------------------------------------------------------------------------- چطور می تونی به بارون بگی نباره وقتی که ابرها هستند. چطور می توی به برگ بگی نریزه وقتی که باد هست. چطور می تونی به من بگی عاشق نشم وقتی که تو هستی | *| نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 8:29 توسط فرهاد | | *~*~عید بر عاشقان مبارک~*~* 

رسول خدا(ص) فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او دایتشوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دین را تكمیل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دین براى آنان پسندید.
رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه مىخواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانهاى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولایت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهىنمىكشاند.
امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نكرده، مگر اینكه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محكم و حضور همگانى است.
امام رضا(ع) فرمود: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمود: روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.
امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى «روز غدیر» را مىشناختند، فرشتگان روزى دهبار با آنان مصافحه مىكردند و بخششهاى خدابهكسىكهآن روز را شناخته، قابلشمارش نیست.
امام صادق(ع) فرمود: هنگامى كه روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مىشتابند همانطور كه عروس به حجلهاش بسرعت مىرود. آن روزها عبارتند از: روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشكار كرد و جانشین خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزهدارى و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك مالیدن بینى شیطان است.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولایت ما خاندان كه خدابرشمامنت گذارد ومن دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگیرید.
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: یك درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عید و خوشى و شادى است و روز روزهدارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.
امام صادق(ع) فرمود: در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآورى كنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش كرد كه آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش مىكردند كه آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین مىكردند.
امام صادق(ع) فرمود: ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پیامبر(ص) زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.
امام رضا(ع) فرمود: كسى كه در روز (غدیر) مؤمنى را دیدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مىدهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.
امام صادق(ع) فرمود: كسى كه در روز عید غدیر هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اینست كه نزدیك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه امیرالمؤمنین(ع) در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنین كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پیدا كرده است...
امام صادق(ع) فرمود: روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.
امام رضا(ع) فرمود: عید غدیر روز تبریك و تهنیت است. هر یك به دیگرى تبریك بگوید، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنین بگوید: «حمد و ستایش خدایى را كه به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا كرد» آرى عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است...
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 8:30 توسط فرهاد | | *~*~بی تو بودن~*~*
|
|

|
|
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام |

|
|
|
سلام
اومدم بگم که خیلی دلم گرفته
دیگه از همه چی سیر شدم
چرا هر چی اتفاق بد هست میاد پیش من
می خوام به خدا بگم که برای یکبار هم که شده خودشو جای من بزاره
اونوقت می فهمه که چه زجری میکشم
می خوام داد بزنم
خنده از روی لبام رفته
چه جمله ای قشنگتر از اینکه بگم دلم شکسته
فقط همین.....تا آپ بعدی بای

| | | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:46 توسط فرهاد | | *~*~نامه عاشقانه.....عشق بزرگ و کوچک سرش نمیشه~*~* | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:44 توسط فرهاد | | *~*~جریمه تو ....~*~*
با تير و کمان غرورت ،
سنگ ميزنی
بر شيشه های بی قراریم...
زنگ خاطراتم را ميزنی و فرار ميکنی...
فرصتی نيست ،
فرار نکن...
معنی اين شيطنت ها را بگو .
اين بار اگر دلت در حياط قلبم افتاد ،
سراغش را نگير .
پس نميدهم
به جريمه ی تمام زنگ هايی که زدی و فرار کردی...

| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:41 توسط فرهاد | | *~*~تو را گم کرده ام~*~* یک کوچه آنسوترتورا گم کرده ام شاید شاید تو را پیدا کنم این روزها باید !
این روزهایی که دلم لبریز تنهاییست میمانم اما ماندنم هر دم شکیباییست
میخندم اززجری که تقدیرم به من داده از اتفاقی که به نام ِ عشق افتاده
افتاده از چشمان تو بر روی دستانم یا مثل بیماری مرموزی به این جانم
وقتی که می رفتی نگفتی دیر می آیی هر روز من شد انتظاری پوچ و رویایی
یک لحظه دیدم بی تو در تنهاییَم ماندم آن لحظه را درسرنوشتم ((خودکشی)) خواندم
فردا دگر معنی ندارد روز یعنی روز امروز و فرداها ندارد فرق با دیروز
یک کوچه آنسوترنباید دیرتر می شد چشمان شاد من نباید زود، ترمی شد
این روزها این چشمها دیگر پرازخوابند شاید تو را در کوچه های خواب دریابند
تابوت شادی روی دست لحظه ها جاری لبخند غم میگوید: ای تنها ! مرا داری
باید تو را پیدا کنم در ذهن یک عابر بنویسمت در شعر نو مانند یک شاعر
آهسته در گوشت بگویم دوستت دارم بعدش ببینم خوابی ومن باز بیدارم...
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:40 توسط فرهاد | | *~*~وعده~*~* شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت.
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم،
رسیدن شب را بهانه می کنم.
وباز شب می رسد و صبحی دیگر....
ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.
بگذار میان شب و روز باقی بماند؛
که چقدر
دوستت دارم...
 | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:39 توسط فرهاد | | *~*~دلواپسی~*~*
بگذار یاد عاشقانه ترین دلواپسی هایم خط نخورده باقی بمانند، تا همیشه....
گفته بودم اگر نگاهم نکنی تمام شعر هایم یخ می زنند و اسیر طعنه ی ثانیه ها می شوم
حالا نمی دانم تکلیف خیس خیال و خاطره هایم بی تو چه می شود ؟
فقط خدا کند آرزوهایم در بیابان تنهایی ، با طوفان غرور تو کمرنگ نشود ، آن وقت من می مانم
و زندگی زیبایی که به دنیای چشمان تو باختم....
بغض گلایه های پر دردم را در هجوم تنهایی ، در باغ بی مهری ات ، غریبانه می شکنم
می خواهم گریه های بی صدایم را فریاد کنم؛ شایدً مرا به خاطر بیاوری...

| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:38 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
تقدیم عشقم
دل آرزو در تمناي وصل
نچيدست يك گل از جانت هنوز
كه بر ديده بار سفر بستهاي
سفر ميبرد با تو جان مرا
سرشكم شود آب و قرآن و برگ
در آيينه ديدة منتظر
به راه تو تا بازگردي به مهر
كجا ميروي ميزبان دلم
كه تنها مسافر منم، راهيام
من آن شعر خامم كه ميخواهيام
مرا پخته كن در تنور حضور
كه در لحظههاي بلند عبور
شوم شعر نابي ز باران نور
و شايسته گردم چو گل
شب پيشواز تو را
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:55 توسط فرهاد | | *~*~کیستی~*~* 
ای زیبا کیستی
ای زیبا کیستی که کرانه ی دریا ها از غروب ماه می برد به خورشید زیبای چشمان تو پناه که شب و روز از فراغ تو زیبا ، کنم ناله و آه ای کاش کور نشده بودم تا نیفتم درین چاه چشمان تو سحر و جادو می کند ، گاه و بی گاه که از فرط دوست داشتنت دیوانه وار روم راه شاید با تو در سرزمین عاشقی شوم شاه ولی بی تو حتی نباشم ذره ای همچو کاه با تو نخواهم چیزی از مال و منال و جاه من شدم عاشق تو نازنینم خواه ناخواه
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:53 توسط فرهاد | | *~*~دل خوش~*~* 
دلمان خوش است که می نويسيم
و ديگران می خوانند
و عده ای می گويند
آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست
بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند
يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم
و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی
و وقتی چيزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم
و چه ساده می شکنيم
همه چيز را
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:50 توسط فرهاد | | *~*~ای روزگار~*~* چی بگم از دست تو ای روزگار ای که در ناپایداری پایدار دیگه دستت رو بذار تو دست من به تو چی می رسه از شکست من ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر


اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:37 توسط فرهاد | | *~*~تنهایی~*~* هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
هيچ کس وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد

| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:36 توسط فرهاد | | *~*~قوی زیبا~*~* 
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:34 توسط فرهاد | | *~*~دلم گرفته~*~*

به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
منو دريغ يک خوب به ويرونی کشونده
عزيزمه تا وقتی نفس تو سينه مونده
تو اين تنهايی تلخ منو يک عالمه ياد
نشسته روبرويم کسی که رفته بر باد
کسی که عاشقونه به عشقش پشت پا زد
برای بودن من به خود رنگ فنا زد
چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
برای اون که سايه س هميشه رو سرمن
کسی که وقت رقتن دوباره عاشقم کرد
منو اباد کرد و خودش ويرون شد از درد
به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته..
به اتش تن زد ورفت تا من اينجا نسوزم
نا رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش
به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته... | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:32 توسط فرهاد | | *~*~برای تو مینویسم~*~*
من برای تو مينويسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجود بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برايم مثل يك قرن است....
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قــــــــــــلـــــــــــ ـــبــــ ـــــت پـــــــــــــاك است...
برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبـــــ ـــت چه بی باك است...
برای تويی كه عـــــــــــشــــــــــــ ـقــــــ ــــــــــت معنای بودنم بود...
برای تويی كه غـــــــــــمــــــــــــ ـــــهــ ـــــایــت معنای سوختنم بود...
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:29 توسط فرهاد | | *~*~مرو~*~* مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مروای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو
مروای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو چه کنم با دل تنها که نشد باور من تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم.......
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:28 توسط فرهاد | | *~*~ادمک~*~* آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:27 توسط فرهاد | | *~*~مادر~*~* تو اي مادر که يک عمره دلت با غصه دم سازه صبوري هاي تو مادر منو به گريه ميندازه مثل يک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاييات مادر بخون بازم توي گوشم براي سرنوشت من تو دلواپس ترين بودي براي اشکهاي من هميشه آستين بودي تو اي هميشه غم خوارم تو اي مطرح ترين يارم به نام نامي مادر هميشه دوستت دارم
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:26 توسط فرهاد | | *~*~~*~*
خسته ام,,, خسته ز فردایی دگر از غزل از این غروب بی سحر
خسته ام از این به ظاهر مردمان خسته از کابوس تکرار زمان
خسته ام از واژه ها از این غروب جمعه ها خسته ام از روزگار از این سرای تنگ و تار
خسته ام از این همه فریاد اما بی جواب تا سحر بیداری و نالیدن از بخت خراب
خسته ام از تیرگی از این سراپا کهنگی خسته ام از بودنم از بی کسی سرودنم
خسته ام از غصه ها از این سقوط بی صدا خسته ام از شکوه ها از خاکیان بی وفا خسته ام از این خزان ازغربت تلخ زمان
خسته ام از خلقتم از این عروسک بودنم خسته ام از بند ها در دست این نا مردها خسته ام گنگم پریشانم دگر
در غروب تیرگی مردم دگر اه من مردم دگر
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:26 توسط فرهاد | | *~*~~*~* من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني
از درت روي نتابم چه بخواني چه براني
دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي
ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني
من که بيمار تو هستم چه بپرسي چه نپرسي
جان به راه تو سپارم چه بداني چه نداني
ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني
بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني
مي تواني به همه عمر دلم را بفريبي
ور بکوشي ز دل من بگريزي نتواني
دل من سوي تو ايد بزني يا بپذيري
بوسه ات جان بفزايد بدهي يا بستاني
جاني از بهر تو دارم چه بخواهي چه نخواهي
شعرم آهنگ تو دارد چه بخواني چه نخواني
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:24 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
من رفتنیم
رفتنی باید برود
و حالا وقت رفتن است
تو صدایی میشنوی ؟
با تمام وجود احساسش میکنم
من باید بروم
این اجبار است
من خود نیز نمیدانم عازم کدامین سفرم
این ندا چیست که هر دم میشنوم
وقت رفتن است بیا دنبالم بیا
من باید بروم
چمدان لازم نیست ببندم
من عازم کدامین سفرم
صبر کن ای فرشته مرگ من
میفهمم که عازم کدامین سفرم ......
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:23 توسط فرهاد | | *~*~نیت~*~* وقتی متولد میشویم برایمان اذان می خوانند
وقتی میمیریم برایمان نماز می خوانند
پس زندگی به اندازه یک اذان تا نماز است
آری زندگی به معنای یک نیت است
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:21 توسط فرهاد | | *~*~حس~*~* 
همیشه تو زندگی سع کردم از هرچی که دوست ندارم فرار کنم یا اگه نشد تغییرش بدم
ولی الان چیزای تو زندگیم پیش میاد که مجبورم تحمل کنم چون نه پای رفتن دارمو نه نیروی تغییر
به اجبار زمونه باید بسوزم و بسازم
باید سعی کنم قدرت تحملمو زیاد کنم باید بتونم که طاقت بیارم
به قول معروف ما هم خدایی داریم مگه میشه زندگی ما همیشه اینجوری بمونه
یه روزی همه رنجا تموم میشه اما اون روز کی میرسه نمیدونم
خدایا نمی خوام نا شکری کنم اما زندگی ما فقط از بیرون زیباست
خدایا کمکم کن تو این روزای سخت کم نیارم
خدای بزرگم از هر چی میترسیدم به سرم اومد
خدای خوبم فقط تو از دردم آگاهی خدایا تو خودت میدونی من حرفامو پیش هیچکی نمیگم
و با هیچکس درد دل نمیکنم به غیر از خودت فقط خودتم میتونی کمکم کنی پس کمکم کن
حس میکنم دیگه دوسم نداری حس میکنم زیادیه وجودم چرا به این زودی ازم بریدی من که گل ِ سر سبدِ تو بودم حس میکنم توو این روزا نمیخوای یه لحظه هم حتی منو ببینی کاش میدونستم عشق ِ دیروز ِ من فردا که شد تو با کی همنشینی دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم حس میکنم حضور ِ من کنارت باعث ِ دلخستگی تو باشه شاید سفر رفتن ِ من یه فصل ِ تازه ای از زندگی ِ تو باشه حس میکنم باید ازینجا برم جایی که هیشکی راهشو بلد نیست باید برم که قدرمو بدونی یه مدتی تنها بمونی بد نیست | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:20 توسط فرهاد | | *~*~بعد از تو چه کنم~*~*
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد! ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر نمی دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:19 توسط فرهاد | | *~*~~*~*

هیچکس غربت و بی کسیم را حس نکرد
هیچکس یاریم نداد
هیچکس جواب سلامم را نداد
هیچکس راه بهشت را به من نشان نداد
چه کسی خواهد گفت
آمدنم بهر چه بود ؟
چه کسی خواهد آمد
هیچکس جوابم را نداد ؟
همه در خوابند و بیداری !
هیچکس نخواهد فهمید که چرا بهر چه آمده است ؟
همه فکر می کنند که زنده اند
همه جسم اند بدون روح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:18 توسط فرهاد | | *~*~غصه نخور ای دل تنگم~*~*
غصه نخور ای دل من
دنیا اینجوری شده
دنیای نامردی شده
آدماخیلی بد شدن
همه دارن دروغ میگن
همه دارن الکی خوش بودنو
به هم دیگه نشون میدن!
همه میگن دنیا فقط مال ماهاست
هیچکسی سهمی نداره
اشتباه کردم دل من
دنیای ما عوض نشد
تابستونها بهار نشد
زمستونم پاییز نشد
کوسه ای رو زمین نیست
گرگی ته دریا نیست
گلها همه همون گلان
شب و روزم عوض نشد
عصه نخور ای دل من
آدما خیلی بد شدن
کوسه شدن ؟گرگ شدن
اصلا همه عوض شدن
از کوسه و گرگ بد تر شدن
دیگه غصه نخور ای دل من
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:17 توسط فرهاد | | *~*~پمپ بنزین~*~*
حتما" شما هم نشنیده اید که در ایران قانونی رانندگان مراجعه کننده به پمپ بنزین را از صحبت کردن با تلفن همراه حین سوخت گیری منع کند. اما در برخی کشورها چنین قانونی وجود دارد. اینکه چه دلیلی باعث ممنوعیت صحبت کردن با تلفن همراه در جایگاه سوخت گیری میشود به گزارش تصویری زیر بر میگردد. مواد لازم برای این آزمایش: یک عدد ماهیتابه ، 3 قطعه ی کوچک فلزی مطابق شکل ، یک ورق فویل، یک دستگاه تلفن همراه ، مقداری نفت یا بنزین
این سه قطعه ی فلزی را به شکل L خم کنید و در ماهیتابه بگذارید:

به این شکل:

ورقه ی آلومینیومی (فویل) ر مچاله کنید و روی این قطعات بگذارید:

مقداری نفت یا بنزین روی آن بریزید:

حالا با گوشی تلفن همراه در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستان خود زنگ بزنید ، مهم نیست چه کسی باشد ، مهم این است که تماس بگیرید!

کمی صبور باشید ، بالاخره اتفاق خواهد افتاد/آتش:

تعجب کردید؟! یادتان باشد این آزمایش را در محلی امن انجام دهید ، و دفعه ی بعد که به پمپ بنزین رفتید ، گوشی خود را خاموش کنید بخصوص موقع پر کردن باک!!!
منبع : http://www.carnp.com | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:28 توسط فرهاد | | *~*~~*~*

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:26 توسط فرهاد | | *~*~عاشقانه~*~* 
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسهی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:21 توسط فرهاد | | *~*~خیال~*~*


در ايوان خيالم،همچنان كه بر نرده هاي چوبي تكيه زده ام و به آسمان
مي نگرم،در ميان ابرهاي پراكنده،تصوير تو را مي بينم.دو پرنده بازيگوش،
فارغ از هر كاري به گرد صورت ابري و لطيف تو طواف مي كنند.وزش
ملايم باد حالت صورت تو را تغييير مي دهد.حالا تو به من لبخند
مي زني.نگاهم را از تو مي گيرم و به قاصدكي نگاه مي كنم
كه ميان برگ هاي مخملي شمعدانی آرام گرفته.با خود
فكر مي كنم كه اي كاش مي شد مثل اين قاصدك
سبكبال و رها در آسمان حركت كنم و بي پروا
به سوي تو بيايم.

| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:47 توسط فرهاد | | *~*~مهربان~*~*


مهربانم!در سکوت شب و به دور ازغوغای روزهای شلوغ و پر دغدغه این دنیا, راز دل گفتن برای تو
چه آرامشی به دل می دهد.تو تنها کسی هستی که از دلتنگی ها و حرف های دلم خسته نمی شوی و به راستی که
تو بهترین پناهی و امید هر دل خسته ,دوستت دارم و شادم از اینکه تو را دارم,خدای من...


| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:45 توسط فرهاد | | *~*~خیال~*~*

اگر خيال داري دوستم بداري،هم اينك دوستم بدار حالا كه زنده ام.منتظر
نمان تا بميرم و نااميدانه روي مشتي خاك اشك افسوس بريزي و در
حسرت كاش و اي كاش ها بماني و از پس غروب،از پشت ابرها و
كوهها دنبال طلوع دوباره ام بگردي.امروز دوستم بدار كه فردا
خيلي دير است...

 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:44 توسط فرهاد | | *~*~~*~*
 When you have nothing
Left but love,then for the
First time you become
Aware that love is enough.
HAPPY
    
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:43 توسط فرهاد | | *~*~ارزو~*~*
امروز زلف آرزوهایم را یکی یکی شانه زدم و به فردایی بارانی
هدیه دادم اما فطرت عاشقانه ام را بر بال سخاوت نوشتم
تا به رنگینکمان برسد.امروز آغازی پاک با نگاه خورشید
داشتم و با نگاهستاره غروبی تازه را حس کردم.

 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:41 توسط فرهاد | | *~*~چگونه صدایت کنم~*~*
تو را چگونه صدا کنم؟
چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟
چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟
چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از
طوفان های بدخیم حفظ کنم؟
چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟
و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم:
"دوستت دارم"
 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:41 توسط فرهاد | | *~*~بوم~*~*
روی بوم نقاشی ام دیگر رنگی از تو نمی زنم. حتی نگاهی،
صدایی،لبخند و گریه ای از تو در تابلوی امروزم نمی کشم.
آخر آن هنگام که صادقانه می خواندمت،پناهنده کدام درگاه
بودی؟آنگاه که سیل اشکچشمان منتظرم تو را می جست،
لبخد کدامین لبان بودی؟بگو وقتی مهر و وفا و پاکی ام را نثارت
کردم، عشق را با چه معامله می کردی؟هنوز نیمی از بوم،
سفید مانده و آبی موج دریا هر روز تکه ای از صخره وجودم را
می کند.دلم برای خودم عجیب می سوزد!

      | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:40 توسط فرهاد | | *~*~همیشه بهار~*~*

روحم را قطره قطره می کنم و هر قطره را در خودنویس زبانم
می ریزم.آن قطره ها هر یک کلمه ای می سازند و نامه ای
می شوند تا تو فردا بخوانی و بدانی که این ساعتهای خالی از تو،
تا کجا پر از تو بوده ام.حرفهای ما هنوز ناتمام است و تا نگاه می کنی
وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی؛ناگهان چه زود دیر
می شود.
دعا کردم که بیایی کنار پنجره و باز شعر مسافر خاموش خود
را از زبان باران بشنوی. اما دریغ که بی وفایی راز غریب همین
زندگی است.
از بیتابی چشمانت بیتی سرودم.بهار شد.یخ آب شد و لبخند
بر لبان ماتت نشست. با من از بهار بگو که کوله بارم آکنده از
خزان است.
![]()
  
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:39 توسط فرهاد | | *~*~انتظار~*~*
طنین گامهایت نغمه خواب را در گوش خورشید زمزمه می کند و
نفسهایت،دلرباترین آوازها را در جام سکوت می ریزد. چشمانت،
تیرگی شبهای تنهایی را در خاطر خسته ام جلوه گر می سازد
و امروز، خسته ام از آشوبی که دلم را به درد می سپارد و بیزارم
از فردایی که نگاهت را از من خواهد ربود.ای کاش زمان،کمی از
وسعت بی انتهایش را و زمین، جرعه ای از زلالترین خاکش را به
من می بخشید تا در برابر وجود نازنین تو، حقیر نباشم و در دریای
مهربان وجودت دل از تمام انتظار بشویم.
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:38 توسط فرهاد | | *~*~تهی~*~*
تهي و خالي شدم از هر چه در چشمانت بيداد مي كرد،به ياد دارم روزگاري
را كه در كوچه پس كوچه هاي دلت قدم برمي داشتم،زماني كه احساس
مي كردم در خلوت سرايت مانند يك رويا ماندگارم و امروز سالها مي گذرد كه
نگاه دريايي ات را گم كرده ام و مانند ماهي كوچكي،دور از آب چه معصومانه
جان دادم....
 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:37 توسط فرهاد | | *~*~تنهایی...~*~* | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:27 توسط فرهاد | | *~*~دل کندن~*~* میخوام دل بکنم از دنیا

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر

از اين تنها فقط اسمي به جا مانده از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم

به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:16 توسط فرهاد | | *~*~معنی عشق~*~* عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی

غذا نیست که بهش ناخونک بزنی
رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:12 توسط فرهاد | | *~*~رنگین کمان~*~* 
رنگين كمان پاداش كساني است
كه تا آخرين قطره زير باران مي مانند | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:9 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من ازمن به من نزدیکتر تو ازتو به تو نزدیکتر من
باور نکن تنهاییت را تا یک دلو یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاری
دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه ی دل باور نکن تنهاییت را من با توام منزل به منزل | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:18 توسط فرهاد | | *~*~دوست داشتن~*~*
|
دوست داشتن
|

هيچ ميداني دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق يک جوشش کور است و پيوندي از سر نابينايي.
اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.
عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است ?
و دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد ? دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مييابد.
عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهاي مشابهي متجلي ميشود و داراي صفات حالات و مظاهر مشترکي است ?
اما دوست داشتن در هر روحي جلوهاي خاص خويش دارد و از روح رنگ ميگيرد و چون روحها برخلاف غريزهها هر کدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطر ويژهاي خويش دارد ميتوان گفت که به شمارهي هر روحي دوست داشتني هست.
عشق با شناسنامه بيارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر ميکند ?
اما دوست داشتن در وراي سن و مزاج زندگي ميکند و بر آشيانهي بلندش روز و روزگار را دستي نيست ... .
|
| |
|
|

|
__._,_.___ | *| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:53 توسط فرهاد | | *~*~~*~* | *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:41 توسط فرهاد | | *~*~~*~* | *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:40 توسط فرهاد | | *~*~~*~* | *| نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:39 توسط فرهاد | | |