*~*~عید بر عاشقان مبارک~*~* 

رسول خدا(ص) فرمود: روز غدیر خم برترین عیدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او دایتشوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دین را تكمیل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دین براى آنان پسندید.
رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه مىخواهد زندگى و مرگش همانند من باشد و در بهشت جاودانهاى كه پروردگارم به من وعده كرده، ساكن شود، ولایت على بن ابى طالب(ع) را انتخاب كند، زیرا او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نبرده، به گمراهىنمىكشاند.
امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نكرده، مگر اینكه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محكم و حضور همگانى است.
امام رضا(ع) فرمود: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق(ع)) نقل كرد كه فرمود: روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.
امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعى «روز غدیر» را مىشناختند، فرشتگان روزى دهبار با آنان مصافحه مىكردند و بخششهاى خدابهكسىكهآن روز را شناخته، قابلشمارش نیست.
امام صادق(ع) فرمود: هنگامى كه روز قیامت برپا شود چهار روز بسرعت بسوى خدا مىشتابند همانطور كه عروس به حجلهاش بسرعت مىرود. آن روزها عبارتند از: روز عید فطر و قربان و جمعه و روز غدیر خم.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روزى است كه رسول خدا(ص) على(ع) را بعنوان پرچمدار براى مردم برافراشت و فضیلت او را در این روز آشكار كرد و جانشین خود را معرفى كرد، بعد بعنوان سپاسگزارى از خداى بزرگ آن روزه را روزه گرفت و آن روز، روز روزهدارى و عبادت و طعام دادن و به دیدار برادران دینى رفتن است. آنروز روز كسب خشنودى خداى مهربان و به خاك مالیدن بینى شیطان است.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست و روز سرور و شادى است به خاطر ولایت ما خاندان كه خدابرشمامنت گذارد ومن دوست دارم كه شما آن روز را روزه بگیرید.
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: یك درهم به برادران با ایمان و معرفت، دادن در روز عید غدیر برابر هزار درهم است، بنابراین در این روز به برادرانت انفاق كن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.
امام صادق(ع) فرمود: عید غدیر، روز عید و خوشى و شادى است و روز روزهدارى به عنوان سپاس نعمت الهى است.
امام صادق(ع) فرمود: در روز عید غدیر، خدا را با روزه و عبادت و یاد پیامبر و خاندان او یادآورى كنید، زیرا رسول خدا به امیرالمؤمنین سفارش كرد كه آن روز را عید بگیرد، همینطور پیامبران هم به جانشینان خود سفارش مىكردند كه آن روز را عید بگیرند، آنان هم چنین مىكردند.
امام صادق(ع) فرمود: ارزش عمل در آن روز (عید غدیر) برابر با هشتاد ماه است، و شایسته است آن روز ذكر خدا و درود بر پیامبر(ص) زیاد شود، و مرد، بر خانواده خود توسعه دهد.
امام رضا(ع) فرمود: كسى كه در روز (غدیر) مؤمنى را دیدار كند، خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد مى كند و قبرش را توسعه مىدهد و هر روز هفتاد هزار فرشته قبر او را زیارت مىكنند و او را به بهشت بشارت مىدهند.
امام صادق(ع) فرمود: كسى كه در روز عید غدیر هر ساعتى كه خواست، دو ركعت نماز بخواند و بهتر اینست كه نزدیك ظهر باشد كه آن ساعتى است كه امیرالمؤمنین(ع) در آن ساعت در غدیر خم به امامت منصوب شد، (هر كه چنین كند) همانند كسى است كه در آن روز حضور پیدا كرده است...
امام صادق(ع) فرمود: روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر است. یعنى اگر انسانى همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر است.
امام رضا(ع) فرمود: عید غدیر روز تبریك و تهنیت است. هر یك به دیگرى تبریك بگوید، هر وقت مؤمنى برادرش را ملاقات كرد، چنین بگوید: «حمد و ستایش خدایى را كه به ما توفیق چنگ زدن به ولایت امیرمؤمنان و پیشوایان عطا كرد» آرى عید غدیر روز لبخند زدن به چهره مردم با ایمان است...
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 8:30 توسط فرهاد | | *~*~بی تو بودن~*~*
|
|

|
|
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ..
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام |

|
|
|
سلام
اومدم بگم که خیلی دلم گرفته
دیگه از همه چی سیر شدم
چرا هر چی اتفاق بد هست میاد پیش من
می خوام به خدا بگم که برای یکبار هم که شده خودشو جای من بزاره
اونوقت می فهمه که چه زجری میکشم
می خوام داد بزنم
خنده از روی لبام رفته
چه جمله ای قشنگتر از اینکه بگم دلم شکسته
فقط همین.....تا آپ بعدی بای

| | | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:46 توسط فرهاد | | *~*~نامه عاشقانه.....عشق بزرگ و کوچک سرش نمیشه~*~* | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:44 توسط فرهاد | | *~*~جریمه تو ....~*~*
با تير و کمان غرورت ،
سنگ ميزنی
بر شيشه های بی قراریم...
زنگ خاطراتم را ميزنی و فرار ميکنی...
فرصتی نيست ،
فرار نکن...
معنی اين شيطنت ها را بگو .
اين بار اگر دلت در حياط قلبم افتاد ،
سراغش را نگير .
پس نميدهم
به جريمه ی تمام زنگ هايی که زدی و فرار کردی...

| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:41 توسط فرهاد | | *~*~تو را گم کرده ام~*~* یک کوچه آنسوترتورا گم کرده ام شاید شاید تو را پیدا کنم این روزها باید !
این روزهایی که دلم لبریز تنهاییست میمانم اما ماندنم هر دم شکیباییست
میخندم اززجری که تقدیرم به من داده از اتفاقی که به نام ِ عشق افتاده
افتاده از چشمان تو بر روی دستانم یا مثل بیماری مرموزی به این جانم
وقتی که می رفتی نگفتی دیر می آیی هر روز من شد انتظاری پوچ و رویایی
یک لحظه دیدم بی تو در تنهاییَم ماندم آن لحظه را درسرنوشتم ((خودکشی)) خواندم
فردا دگر معنی ندارد روز یعنی روز امروز و فرداها ندارد فرق با دیروز
یک کوچه آنسوترنباید دیرتر می شد چشمان شاد من نباید زود، ترمی شد
این روزها این چشمها دیگر پرازخوابند شاید تو را در کوچه های خواب دریابند
تابوت شادی روی دست لحظه ها جاری لبخند غم میگوید: ای تنها ! مرا داری
باید تو را پیدا کنم در ذهن یک عابر بنویسمت در شعر نو مانند یک شاعر
آهسته در گوشت بگویم دوستت دارم بعدش ببینم خوابی ومن باز بیدارم...
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:40 توسط فرهاد | | *~*~وعده~*~* شب که می رسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت.
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم،
رسیدن شب را بهانه می کنم.
وباز شب می رسد و صبحی دیگر....
ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم.
بگذار میان شب و روز باقی بماند؛
که چقدر
دوستت دارم...
 | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:39 توسط فرهاد | | *~*~دلواپسی~*~*
بگذار یاد عاشقانه ترین دلواپسی هایم خط نخورده باقی بمانند، تا همیشه....
گفته بودم اگر نگاهم نکنی تمام شعر هایم یخ می زنند و اسیر طعنه ی ثانیه ها می شوم
حالا نمی دانم تکلیف خیس خیال و خاطره هایم بی تو چه می شود ؟
فقط خدا کند آرزوهایم در بیابان تنهایی ، با طوفان غرور تو کمرنگ نشود ، آن وقت من می مانم
و زندگی زیبایی که به دنیای چشمان تو باختم....
بغض گلایه های پر دردم را در هجوم تنهایی ، در باغ بی مهری ات ، غریبانه می شکنم
می خواهم گریه های بی صدایم را فریاد کنم؛ شایدً مرا به خاطر بیاوری...

| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 7:38 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
تقدیم عشقم
دل آرزو در تمناي وصل
نچيدست يك گل از جانت هنوز
كه بر ديده بار سفر بستهاي
سفر ميبرد با تو جان مرا
سرشكم شود آب و قرآن و برگ
در آيينه ديدة منتظر
به راه تو تا بازگردي به مهر
كجا ميروي ميزبان دلم
كه تنها مسافر منم، راهيام
من آن شعر خامم كه ميخواهيام
مرا پخته كن در تنور حضور
كه در لحظههاي بلند عبور
شوم شعر نابي ز باران نور
و شايسته گردم چو گل
شب پيشواز تو را
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:55 توسط فرهاد | | *~*~کیستی~*~* 
ای زیبا کیستی
ای زیبا کیستی که کرانه ی دریا ها از غروب ماه می برد به خورشید زیبای چشمان تو پناه که شب و روز از فراغ تو زیبا ، کنم ناله و آه ای کاش کور نشده بودم تا نیفتم درین چاه چشمان تو سحر و جادو می کند ، گاه و بی گاه که از فرط دوست داشتنت دیوانه وار روم راه شاید با تو در سرزمین عاشقی شوم شاه ولی بی تو حتی نباشم ذره ای همچو کاه با تو نخواهم چیزی از مال و منال و جاه من شدم عاشق تو نازنینم خواه ناخواه
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:53 توسط فرهاد | | *~*~دل خوش~*~* 
دلمان خوش است که می نويسيم
و ديگران می خوانند
و عده ای می گويند
آه چه زيبا و بعضی اشک می ريزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست
بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند
يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم
و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی
و وقتی چيزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم
و چه ساده می شکنيم
همه چيز را
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:50 توسط فرهاد | | *~*~ای روزگار~*~* چی بگم از دست تو ای روزگار ای که در ناپایداری پایدار دیگه دستت رو بذار تو دست من به تو چی می رسه از شکست من ازم آرامو بگیر راحت دنیامو بگیر از لبم جامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر


اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر اگه گنجی سر رامه جلوی رامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر اگه دنیا همه کامه همه دنیامو بگیر و دلخوشی هامو بگیر اما احساسی که من بهش دارم ازم نگیر
ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم من گذشتم از خودم برای اون دلواپسم | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:37 توسط فرهاد | | *~*~تنهایی~*~* هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
هيچ کس وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد

| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:36 توسط فرهاد | | *~*~قوی زیبا~*~* 
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:34 توسط فرهاد | | *~*~دلم گرفته~*~*

به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
منو دريغ يک خوب به ويرونی کشونده
عزيزمه تا وقتی نفس تو سينه مونده
تو اين تنهايی تلخ منو يک عالمه ياد
نشسته روبرويم کسی که رفته بر باد
کسی که عاشقونه به عشقش پشت پا زد
برای بودن من به خود رنگ فنا زد
چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن
برای اون که سايه س هميشه رو سرمن
کسی که وقت رقتن دوباره عاشقم کرد
منو اباد کرد و خودش ويرون شد از درد
به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته..
به اتش تن زد ورفت تا من اينجا نسوزم
نا رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم
هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش
به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته... | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:32 توسط فرهاد | | *~*~برای تو مینویسم~*~*
من برای تو مينويسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجود بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برايم مثل يك قرن است....
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قــــــــــــلـــــــــــ ـــبــــ ـــــت پـــــــــــــاك است...
برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبـــــ ـــت چه بی باك است...
برای تويی كه عـــــــــــشــــــــــــ ـقــــــ ــــــــــت معنای بودنم بود...
برای تويی كه غـــــــــــمــــــــــــ ـــــهــ ـــــایــت معنای سوختنم بود...
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:29 توسط فرهاد | | *~*~مرو~*~* مرو ای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو مروای دوست مرو ای دوست بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو
مروای دوست مرو ای دوست مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو به گل روی تو بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل بنشین تا برسم مگر به شب موی تو تو نباشی چه امیدی به دل خسته من تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم با غم تو چه کنم با دل تنها که نشد باور من تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل م چه کنم.......
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:28 توسط فرهاد | | *~*~ادمک~*~* آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:27 توسط فرهاد | | *~*~مادر~*~* تو اي مادر که يک عمره دلت با غصه دم سازه صبوري هاي تو مادر منو به گريه ميندازه مثل يک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم از اون لالاييات مادر بخون بازم توي گوشم براي سرنوشت من تو دلواپس ترين بودي براي اشکهاي من هميشه آستين بودي تو اي هميشه غم خوارم تو اي مطرح ترين يارم به نام نامي مادر هميشه دوستت دارم
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:26 توسط فرهاد | | *~*~~*~*
خسته ام,,, خسته ز فردایی دگر از غزل از این غروب بی سحر
خسته ام از این به ظاهر مردمان خسته از کابوس تکرار زمان
خسته ام از واژه ها از این غروب جمعه ها خسته ام از روزگار از این سرای تنگ و تار
خسته ام از این همه فریاد اما بی جواب تا سحر بیداری و نالیدن از بخت خراب
خسته ام از تیرگی از این سراپا کهنگی خسته ام از بودنم از بی کسی سرودنم
خسته ام از غصه ها از این سقوط بی صدا خسته ام از شکوه ها از خاکیان بی وفا خسته ام از این خزان ازغربت تلخ زمان
خسته ام از خلقتم از این عروسک بودنم خسته ام از بند ها در دست این نا مردها خسته ام گنگم پریشانم دگر
در غروب تیرگی مردم دگر اه من مردم دگر
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:26 توسط فرهاد | | *~*~~*~* من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني
از درت روي نتابم چه بخواني چه براني
دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي
ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني
من که بيمار تو هستم چه بپرسي چه نپرسي
جان به راه تو سپارم چه بداني چه نداني
ايستادم به ارادت چه بود گر بنشيني
بوسه يي بر لب عاشق چه شود گر بنشاني
مي تواني به همه عمر دلم را بفريبي
ور بکوشي ز دل من بگريزي نتواني
دل من سوي تو ايد بزني يا بپذيري
بوسه ات جان بفزايد بدهي يا بستاني
جاني از بهر تو دارم چه بخواهي چه نخواهي
شعرم آهنگ تو دارد چه بخواني چه نخواني
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:24 توسط فرهاد | | *~*~~*~* 
من رفتنیم
رفتنی باید برود
و حالا وقت رفتن است
تو صدایی میشنوی ؟
با تمام وجود احساسش میکنم
من باید بروم
این اجبار است
من خود نیز نمیدانم عازم کدامین سفرم
این ندا چیست که هر دم میشنوم
وقت رفتن است بیا دنبالم بیا
من باید بروم
چمدان لازم نیست ببندم
من عازم کدامین سفرم
صبر کن ای فرشته مرگ من
میفهمم که عازم کدامین سفرم ......
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:23 توسط فرهاد | | *~*~نیت~*~* وقتی متولد میشویم برایمان اذان می خوانند
وقتی میمیریم برایمان نماز می خوانند
پس زندگی به اندازه یک اذان تا نماز است
آری زندگی به معنای یک نیت است
 | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:21 توسط فرهاد | | *~*~حس~*~* 
همیشه تو زندگی سع کردم از هرچی که دوست ندارم فرار کنم یا اگه نشد تغییرش بدم
ولی الان چیزای تو زندگیم پیش میاد که مجبورم تحمل کنم چون نه پای رفتن دارمو نه نیروی تغییر
به اجبار زمونه باید بسوزم و بسازم
باید سعی کنم قدرت تحملمو زیاد کنم باید بتونم که طاقت بیارم
به قول معروف ما هم خدایی داریم مگه میشه زندگی ما همیشه اینجوری بمونه
یه روزی همه رنجا تموم میشه اما اون روز کی میرسه نمیدونم
خدایا نمی خوام نا شکری کنم اما زندگی ما فقط از بیرون زیباست
خدایا کمکم کن تو این روزای سخت کم نیارم
خدای بزرگم از هر چی میترسیدم به سرم اومد
خدای خوبم فقط تو از دردم آگاهی خدایا تو خودت میدونی من حرفامو پیش هیچکی نمیگم
و با هیچکس درد دل نمیکنم به غیر از خودت فقط خودتم میتونی کمکم کنی پس کمکم کن
حس میکنم دیگه دوسم نداری حس میکنم زیادیه وجودم چرا به این زودی ازم بریدی من که گل ِ سر سبدِ تو بودم حس میکنم توو این روزا نمیخوای یه لحظه هم حتی منو ببینی کاش میدونستم عشق ِ دیروز ِ من فردا که شد تو با کی همنشینی دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم دوسم نداری میدونم دوسم نداری اما توو چشمات میخونم که بیقراری خدا کنه که برگردی تو پیشم بدونِ تو من دیوونه میشم حس میکنم حضور ِ من کنارت باعث ِ دلخستگی تو باشه شاید سفر رفتن ِ من یه فصل ِ تازه ای از زندگی ِ تو باشه حس میکنم باید ازینجا برم جایی که هیشکی راهشو بلد نیست باید برم که قدرمو بدونی یه مدتی تنها بمونی بد نیست | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:20 توسط فرهاد | | *~*~بعد از تو چه کنم~*~*
شبی از پشت يک تنهايی نمناک و بارانی ترا با لهجه گل های نيلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم پس از يک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بين گل هايی که در تنهايی ام روئيد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترين موج تمنای دلم گفتی دلم حيران و سرگردان چشمانی است رويايی و من تنها برای ديدن زيبايی آن چشم تو را در دشتی از تنهايی و حسرت رها کردم همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشيد وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد کسی فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زيبای توام برگرد! ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت: تو هم در پاسخ اين بی وفايی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پائيزی ترين ويرانی يک دل ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر نمی دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم. | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:19 توسط فرهاد | | *~*~~*~*

هیچکس غربت و بی کسیم را حس نکرد
هیچکس یاریم نداد
هیچکس جواب سلامم را نداد
هیچکس راه بهشت را به من نشان نداد
چه کسی خواهد گفت
آمدنم بهر چه بود ؟
چه کسی خواهد آمد
هیچکس جوابم را نداد ؟
همه در خوابند و بیداری !
هیچکس نخواهد فهمید که چرا بهر چه آمده است ؟
همه فکر می کنند که زنده اند
همه جسم اند بدون روح ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:18 توسط فرهاد | | *~*~غصه نخور ای دل تنگم~*~*
غصه نخور ای دل من
دنیا اینجوری شده
دنیای نامردی شده
آدماخیلی بد شدن
همه دارن دروغ میگن
همه دارن الکی خوش بودنو
به هم دیگه نشون میدن!
همه میگن دنیا فقط مال ماهاست
هیچکسی سهمی نداره
اشتباه کردم دل من
دنیای ما عوض نشد
تابستونها بهار نشد
زمستونم پاییز نشد
کوسه ای رو زمین نیست
گرگی ته دریا نیست
گلها همه همون گلان
شب و روزم عوض نشد
عصه نخور ای دل من
آدما خیلی بد شدن
کوسه شدن ؟گرگ شدن
اصلا همه عوض شدن
از کوسه و گرگ بد تر شدن
دیگه غصه نخور ای دل من
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:17 توسط فرهاد | | *~*~پمپ بنزین~*~*
حتما" شما هم نشنیده اید که در ایران قانونی رانندگان مراجعه کننده به پمپ بنزین را از صحبت کردن با تلفن همراه حین سوخت گیری منع کند. اما در برخی کشورها چنین قانونی وجود دارد. اینکه چه دلیلی باعث ممنوعیت صحبت کردن با تلفن همراه در جایگاه سوخت گیری میشود به گزارش تصویری زیر بر میگردد. مواد لازم برای این آزمایش: یک عدد ماهیتابه ، 3 قطعه ی کوچک فلزی مطابق شکل ، یک ورق فویل، یک دستگاه تلفن همراه ، مقداری نفت یا بنزین
این سه قطعه ی فلزی را به شکل L خم کنید و در ماهیتابه بگذارید:

به این شکل:

ورقه ی آلومینیومی (فویل) ر مچاله کنید و روی این قطعات بگذارید:

مقداری نفت یا بنزین روی آن بریزید:

حالا با گوشی تلفن همراه در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستان خود زنگ بزنید ، مهم نیست چه کسی باشد ، مهم این است که تماس بگیرید!

کمی صبور باشید ، بالاخره اتفاق خواهد افتاد/آتش:

تعجب کردید؟! یادتان باشد این آزمایش را در محلی امن انجام دهید ، و دفعه ی بعد که به پمپ بنزین رفتید ، گوشی خود را خاموش کنید بخصوص موقع پر کردن باک!!!
منبع : http://www.carnp.com | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:28 توسط فرهاد | | *~*~~*~*

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد
تو که نزدیک تر از من به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:26 توسط فرهاد | | *~*~عاشقانه~*~* 
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسهی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 13:21 توسط فرهاد | | *~*~خیال~*~*


در ايوان خيالم،همچنان كه بر نرده هاي چوبي تكيه زده ام و به آسمان
مي نگرم،در ميان ابرهاي پراكنده،تصوير تو را مي بينم.دو پرنده بازيگوش،
فارغ از هر كاري به گرد صورت ابري و لطيف تو طواف مي كنند.وزش
ملايم باد حالت صورت تو را تغييير مي دهد.حالا تو به من لبخند
مي زني.نگاهم را از تو مي گيرم و به قاصدكي نگاه مي كنم
كه ميان برگ هاي مخملي شمعدانی آرام گرفته.با خود
فكر مي كنم كه اي كاش مي شد مثل اين قاصدك
سبكبال و رها در آسمان حركت كنم و بي پروا
به سوي تو بيايم.

| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:47 توسط فرهاد | | *~*~مهربان~*~*


مهربانم!در سکوت شب و به دور ازغوغای روزهای شلوغ و پر دغدغه این دنیا, راز دل گفتن برای تو
چه آرامشی به دل می دهد.تو تنها کسی هستی که از دلتنگی ها و حرف های دلم خسته نمی شوی و به راستی که
تو بهترین پناهی و امید هر دل خسته ,دوستت دارم و شادم از اینکه تو را دارم,خدای من...


| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:45 توسط فرهاد | | *~*~خیال~*~*

اگر خيال داري دوستم بداري،هم اينك دوستم بدار حالا كه زنده ام.منتظر
نمان تا بميرم و نااميدانه روي مشتي خاك اشك افسوس بريزي و در
حسرت كاش و اي كاش ها بماني و از پس غروب،از پشت ابرها و
كوهها دنبال طلوع دوباره ام بگردي.امروز دوستم بدار كه فردا
خيلي دير است...

 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:44 توسط فرهاد | | *~*~~*~*
 When you have nothing
Left but love,then for the
First time you become
Aware that love is enough.
HAPPY
    
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:43 توسط فرهاد | | *~*~ارزو~*~*
امروز زلف آرزوهایم را یکی یکی شانه زدم و به فردایی بارانی
هدیه دادم اما فطرت عاشقانه ام را بر بال سخاوت نوشتم
تا به رنگینکمان برسد.امروز آغازی پاک با نگاه خورشید
داشتم و با نگاهستاره غروبی تازه را حس کردم.

 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:41 توسط فرهاد | | *~*~چگونه صدایت کنم~*~*
تو را چگونه صدا کنم؟
چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟
چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟
چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از
طوفان های بدخیم حفظ کنم؟
چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟
و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم:
"دوستت دارم"
 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:41 توسط فرهاد | | *~*~بوم~*~*
روی بوم نقاشی ام دیگر رنگی از تو نمی زنم. حتی نگاهی،
صدایی،لبخند و گریه ای از تو در تابلوی امروزم نمی کشم.
آخر آن هنگام که صادقانه می خواندمت،پناهنده کدام درگاه
بودی؟آنگاه که سیل اشکچشمان منتظرم تو را می جست،
لبخد کدامین لبان بودی؟بگو وقتی مهر و وفا و پاکی ام را نثارت
کردم، عشق را با چه معامله می کردی؟هنوز نیمی از بوم،
سفید مانده و آبی موج دریا هر روز تکه ای از صخره وجودم را
می کند.دلم برای خودم عجیب می سوزد!

      | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:40 توسط فرهاد | | *~*~همیشه بهار~*~*

روحم را قطره قطره می کنم و هر قطره را در خودنویس زبانم
می ریزم.آن قطره ها هر یک کلمه ای می سازند و نامه ای
می شوند تا تو فردا بخوانی و بدانی که این ساعتهای خالی از تو،
تا کجا پر از تو بوده ام.حرفهای ما هنوز ناتمام است و تا نگاه می کنی
وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی؛ناگهان چه زود دیر
می شود.
دعا کردم که بیایی کنار پنجره و باز شعر مسافر خاموش خود
را از زبان باران بشنوی. اما دریغ که بی وفایی راز غریب همین
زندگی است.
از بیتابی چشمانت بیتی سرودم.بهار شد.یخ آب شد و لبخند
بر لبان ماتت نشست. با من از بهار بگو که کوله بارم آکنده از
خزان است.
![]()
  
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:39 توسط فرهاد | | *~*~انتظار~*~*
طنین گامهایت نغمه خواب را در گوش خورشید زمزمه می کند و
نفسهایت،دلرباترین آوازها را در جام سکوت می ریزد. چشمانت،
تیرگی شبهای تنهایی را در خاطر خسته ام جلوه گر می سازد
و امروز، خسته ام از آشوبی که دلم را به درد می سپارد و بیزارم
از فردایی که نگاهت را از من خواهد ربود.ای کاش زمان،کمی از
وسعت بی انتهایش را و زمین، جرعه ای از زلالترین خاکش را به
من می بخشید تا در برابر وجود نازنین تو، حقیر نباشم و در دریای
مهربان وجودت دل از تمام انتظار بشویم.
| *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:38 توسط فرهاد | | *~*~تهی~*~*
تهي و خالي شدم از هر چه در چشمانت بيداد مي كرد،به ياد دارم روزگاري
را كه در كوچه پس كوچه هاي دلت قدم برمي داشتم،زماني كه احساس
مي كردم در خلوت سرايت مانند يك رويا ماندگارم و امروز سالها مي گذرد كه
نگاه دريايي ات را گم كرده ام و مانند ماهي كوچكي،دور از آب چه معصومانه
جان دادم....
 | *| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 8:37 توسط فرهاد | | *~*~تنهایی...~*~* | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:27 توسط فرهاد | | *~*~دل کندن~*~* میخوام دل بکنم از دنیا

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن
در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر

از اين تنها فقط اسمي به جا مانده از آن چه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم

به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:16 توسط فرهاد | | *~*~معنی عشق~*~* عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی
دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی

غذا نیست که بهش ناخونک بزنی
رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:12 توسط فرهاد | | *~*~رنگین کمان~*~* 
رنگين كمان پاداش كساني است
كه تا آخرين قطره زير باران مي مانند | *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 13:9 توسط فرهاد | | |